X
تبلیغات
رایتل

آرمان عدالت

عوامل تضاد طبقاتی ومبارزه اسلام با آنها(1)

برای مبارزه با بی عدالتی دین اسلام برخی وظایف را به عهده افراد نهاده است، و برخی وظایف دیگر را بیشتر متوجه دولت اسلام کرده است (مثل کنترل رفتارهای اقتصادی مردم، اجرای صحیح حقوق مالکیت و تامین حد کفایت اقتصادی خانوارها). اما علت های تضاد طبقاتی به دو قسم علت های فردی و ساختاری تقسیم می شود که در این یادداشت علل فردی بررسی می شود:

1. عوامل فردی، می تواند در دو شکل عوامل مادی ومعنوی جلوه کند.

الف-عوامل فردی مادی

از مهمترین عوامل فردی در ایجاد بی عدالتی و تضاد طبقاتی می توان به بیکاری، سوءتدبیر معیشتی، و رواج مصرف گرایی اشاره نمود. امام کاظم (ع) درباره رواج اسراف و تبذیر و اثر آن می فرماید:«من بذر و اسرف زالت عنه النعمـۀ؛(الحرانی ,297:1394)هر کس اسراف و تبذیر کند نعمت ها از زندگی او رخت بربندد.»

ب-عوامل معنوی

در جهان بینی اسلامی، علاوه بر عوامل مادی، مسایل معنوی نیز در فقر و غنا مؤثر است و رواج گناه و اعمال زشت سبب فقر است، و رعایت تقوا، شکر نعمت و توجه به فرامین الهی سبب جلب رحمت پروردگار است. «لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم انّ عذابی لشدید؛(ابراهیم:7) اگر شکرگزاری کنید بر شما خواهم افزود و اگر کفران و ناسپاسی کنید مجازاتم شدید است.» در روایتی آمده است:«الامانة تجلب الرزق؛(الحرانی؛38:1349)امانت داری سبب افزایش روزی می شود.»

عوامل ساختار نامناسب اقتصادی در یادداشت های بعدی بررسی خواهد شد.

داستان عدالت(18): عقیل، مهمان امام علی (ع)

عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمومنین علی (ع) به عنوان مهمان به خانه آن حضرت در کوفه وارد شد. امام علی (ع) به فرزند مهتر خویش، امام حسن بن علی (ع) اشاره کرد که جامه ای به عمویت هدیه کن. امام حسن (ع) یک پیراهن و یک ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و اهدا کرد. شب فرا رسید و هوا گرم بود، امام علی (ع) و عقیل روی بام دارالاماره نشسته، مشغول گفتگو بودند. موقع صرف شام رسید، عقیل که خود را مهمان دربار خلافت می دید، طبعاً انتظار سفره رنگینی داشت، ولی برخلاف انتظار وی سفره بسیار ساده و فقیرانه ای آورده شد. با کمال تعجب پرسید: غذا هر چه هست، همین است؟

امام علی (ع): مگر این نعمت خدا نیست؟ من که خدا را بر این نعمت ها بسیار شکر می کنم و سپاس می گویم.

عقیل: پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم. من مقروضم و زیر بار قرض مانده ام، دستور فرما هر چه زودتر قرض مرا ادا کنند و هر مقدار می خواهی به برادرت کمک کنی بکن، تا زحمت را کم کرده به خانه خویش برگردم.

امام علی (ع): چقدر مقروضی؟

عقیل: صد هزار درهم.

امام علی (ع):اوه، صد هزار درهم! چقدر زیاد! متأسفم برادرجان که این قدر ندارم که قرض های تو را بدهم، ولی صبر کن موقع پرداخت حقوق برسد؛ از سهم شخصی خودم برمی دارم و به تو می دهم و شرط مواسات و برادری را بجا خواهم آورد. اگر نه این بود که عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو می دادم و چیزی برای خود نمی گذاشتم.

عقیل: چی؟! صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟ بیت المال و خزانه کشور در دست توست، و به من می گویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم؟! تو هر اندازه بخواهی می توانی از خزانه و بیت المال برداری؛ چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله می کنی؟ بعلاوه، مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است؟ فرضاً تمام حقوق خودت را به من بدهی، چه دردی از من دوا می کند؟

امام علی (ع): من از پیشنهاد تو تعجب می کنم؛ خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطی به من و تو دارد؟! من و تو هم هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد مسلمین، راست است که تو برادر منی و من باید تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم، اما از مال خودم، نه از بیت المال مسلمین.

مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبان های مختلف اصرار و سماجت می کرد که: اجازه بده از بیت المال پول کافی به من بدهند، تا من دنبال کار خود بروم.

آنجا که نشسته بودند به بازار کوفه مشرف بود، صندوق های پول تجار و بازاری ها از آنجا دیده می شد. در این بین که عقیل اصرار و سماجت می کرد، امام علی (ع) به عقیل فرمودند: اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمی پذیری، پیشنهادی به تو می کنم؛ اگر عمل کنی می توانی تمام دین خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی.

عقیل: چکار کنم؟

امام علی (ع): در این پایین صندوق هایی است، همین که خلوت شد و کسی در بازار نماند، از اینجا برو پایین و این صندوق ها را بشکن و هر چه دلت می خواهد بردار!

عقیل: صندوق ها مال کیست؟

امام علی (ع): مال این مردم کسبه است. اموال نقدینه خود را در آنجا می ریزند.

عقیل: عجب! به من پیشنهاد می کنی که صندوق مردم را بشکنم و مال مردم بیچاره ای که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوق ها ریخته و به خدا توکل کرده و رفته اند، بردارم و بروم؟

امام علی (ع): پس تو چطور به من پیشنهاد می کنی که صندوق بیت المال مسلمین را برای تو باز کنم؟ مگر این مال متعلق به کیست؟ این هم متعلق به مردمی است که خود، راحت و بی خیال در خانه های خویش خفته اند. اکنون پیشنهاد دیگری می کنم؛ اگر میل داری این پیشنهاد را بپذیر.

عقیل: دیگر چه پیشنهادی؟

امام علی (ع): اگر حاضری شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیر خود را بر می دارم، در این نزدیکی کوفه شهر قدیم « حیره » است؛ در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگی هستند، شبانه دو نفری می رویم و بر یکی از آنها شبیخون می زنیم و ثروت کلانی بلند کرده، می آوریم.

عقیل: برادرجان! من برای دزدی نیامده ام، که تو این حرفها را می زنی، من می گویم از بیت المال  و خزانه کشور که در اختیار توست اجازه بده پولی به من بدهند، تا من قروض خود را بدهم.

امام علی (ع): اتفاقا اگر مال یک نفر را بدزدیم، بهتر است از این که مال صدها هزار نفر مسلمان، یعنی مال همه مسلمین را بدزدیم. چطور شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر دزدی است، ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کردی که دزدی فقط منحصر است به اینکه کسی به کسی حمله کند و با زور مال او را از چنگالش بیرون بیاورد؟ شنیع ترین اقسام دزدی همین است که تو الان به من پیشنهاد می کنی.

منبع : « داستان راستان »

داستان عدالت(17): امام علی(ع ) و کفش کهنه

ابن عباس می گوید: وقتی امام علی (ع) از مدینه به بصره آمد، در ربذه منزل کردیم. بعضی از حاجیان رسیدند و جمع شدند تا چیزی از آن حضرت بشنوند، در حالی که آن حضرت پارگی کفش کهنه خود را می دوختند. به آن حضرت گفتم: ما حالا به اصلاح کار مردم بیشتر محتاجیم تا این کار، ولی آن حضرت جواب مرا نداد تا کارش تمام شد و آن کفش را پهلوی لنگه کفش دیگری گذاشت و از من پرسیدند: این کفش چقدر می ارزد؟

گفتم: هیچ!

فرمودند: هیچ که نه!

گفتم: خوب جزئی از درهم!

فرمودند: بخدا اگر نبود که با این موقعیت خلافت بتوانم حق را برپا دارم یا باطلی را از میان بردارم، این مقام برای من از این کفش هم بی ارزش تر بود.

در مدینه هم بعد از آنکه مردم به خلافتش بیعت کردند، پس از گفتن آنچه لازم بود دستور داد بیت المال را گشودند و هر چه در آن بود بین مردم تقسیم کرد و همین که کار پایان یافت بر آن زمین خالی دو رکعت نماز گذاشت و بعد بیل و کلنگش را برداشت و به چاه ملک رفت و به کار همیشگی اش مشغول شد. « چاه ملک نام محلی در مدینه، نزدیک مسجد قبا بود که در آن کارهای کشاورزی و آبرسانی انجام می شد ».

منبع : « بیست داستان و چهل حدیث گهربار از حضرت علی (ع) »

تاریخچه مباحث عدالت (2)

از زمان افلاطون تا قبل از رالز تلاش های فکری بشر در بررسی عدالت با ضعف نسبی بودن نظریات نسبت به زمان و مکان مواجه بوده است، طوری که با تغییر شرایط نیاز به تجدید نظر در نظریات احساس می شده است. در اواخر دهه 60 میلادی اهمیت نظریات مربوط به عدالت در حوزه علوم انسانی کاهش یافته بود، و اولین رویکرد تحلیلی نسبت به عدالت توسط جان رالز ارائه شد(رالز،1971).
رالز در کتاب «نظریه ای در باب عدالت»به کاستی قاعده پارتو در مسئله توزیع اشاره دارد که تاثیر زیادی بر سیاست گذاری های عمومی نهاد، این اندیشه تایید اقتصاددانانی چون آمارتیاسن را به دنبال داشت(سن،1970). در واقع نگرش قابلیتی سن (1999)،عملیاتی کردن نظریه رالز است.آماتیاسن با طرح مبحث متغیر کانونی، نقطه عطفی در مباحث عدالت ایجاد کرد(امارتیاسن،۱۳۷۹). 
مطالعات علمی درباره فقر در دنیای غرب به ویژه در محدوده آنگلوساکسون ها  با تحقیقات بوت(Booth)  در اواخر قرن  19  با مطالعه میدانی در لندن برای اندازه گیری میزان فقر در دهه 1880  آغاز گردید. بعد از تحقیقات اولیه ای که در انگلستان آغاز شد، آمریکا در مرحله بعد وارد صحنه شد و تحقیقات در این زمینه را گسترش داد. هانتر(hunter) در سال 1904 در صدد تعریف خط فقر برآمد که این مسئله سبب تحقیقاتی در زمینه مفهوم «رفاه حداقل» (Minimume Comfort) شد. در 1949 «کمیته مشترک اقتصادی» گزارشی درباره خانوارهای کم درآمد منتشر نمود. در دهه 60 مشکل توزیع درآمد درآمریکا مورد مطالعه نظام یافته قرار گرفت.بر اساس تحقیقات اورشانسکی (Orshanskey) برای اولین بار در آمریکا گزارش CBA(شورای مشاوران اقتصادی رئیس جمهوری آمریکا)در سال ۱۹۶۴خط فقر را ۳۰۰۰دلار تعیین نمود. پس از آن تحقیقات مشابهی درسایر کشورها صورت گرفت، بانک جهانی و سازمان بین المللی کار در کاربرد و گسترش مفاهیمی مثل «نیازهای اساسی»(Basic Needs) و لحاظ شرایط زیست محیطی نقش زیادی داشته اند. مطالعات جدی درباره فقر و توزیع درآمد در ایران بعد از سال های ۱۳۵۸آغاز شده است(خرمی،۱۳۷۵ :۱۳۱).

تاریخچه مباحث عدالت(1)

سخت گیری های ناعادلانه و  ظالمانه نظام سرمایه داری در قرن 19 از اندیشه بنیان گذاران آن ناشی می شود «دنیای اقتصادی آنها دنیای کشمکش و منازعه است. در این عرصه عده زیادی محکوم به شکست می شده اند و در این میدان امیدی وجود نداشته که بتوان نسبت به آنها که دچار سرنوشت شوم می شوند کمکی کرد. ریکاردو صریحا می گوید که در این مورد نمی توان کاری انجام داد و حتی به صراحت تمام این طور اظهار نظرمی کند که قانون جاذبه در عالم مثل نوسان بازار می باشد که نمی توان آن قانون را تغییر داد و بنابراین نمی توان در بهبود آنها که ضعیف و ناتوان هستند قدم های موثری برداشت. از این رو ،ریکاردو سرنوشت مردم عادی و این طبقه عظیم را تسلیم نوسان بازار می کند.و هیچ رحم و شفقتی را اجازه نمی دهد که در میدان رقابت اقتصادی قدم گذارد.» پیدایش افکار داروینیسم اجتماعی و انتخاب طبیعی(انتخاب قویترین ها و تقویت اوصاف و صفات آنها و در نتیجه دوام قویترین ها و نابودی ضعیف ها در عرصه رقابت ) به قرن 19 انگلستان و مفسر آن هربرت اسپنسر (Herbert Spencer) برمی گردد، اوبقای انسب(Survival of the fittest) را به عنوان یک اصل در زندگی انسان به کار می برد، و تمام صدقات و اعمال خیر را از آن جهت که مخالف مسابقه ضعفا در تنازع بقا بود محکوم می کرد(گالبرایت،1340: 60-55). با بروز ناآرامی ها و اعتراضات مکرر تجدید نظرهایی در نظام اقتصادی سرمایه داری انجام شد و آنرا به سوی سرمایه داری دخالت گرا و اقتصاد مختلط کشانید، و سرمایه داری خصلت اجتماعی گرفت. شکست اقتصاد لیبرالیستی قرن 19 و اصلاحات آن نشانگر نیاز به برابری فرصت ها و انتخاب آزاد در کنار عدالت توزیعی است(ژید،1370: 1: 270).

نگاهی کوتاه به اندیشه برخی متفکران غربی درباره عدالت اجتماعی

موضوع عدالت امری فراگیر در بیشتر زمان ها و مکان ها بوده است. درغرب قدیم افلاطون چیستی عدالت را به چالش کشیده است. ارسطو تقسیمات هشتگانه ای از عدالت مطرح کرده است. آکوئیناس به ستایش صلح و عدالت پرداخته است. درعصر جدید هابز با طرح عدالت قانونی، هیوم با دلایل پناه جویی به عدالت، کانت با عدالت به مثابه قاعده عام، دورکین با تلفیق نگرش سوسیالیستی ولیبرال(برابری درکیفیت برخورد و تساوی در منابع)، ناگل(برابری اقتصادی)، اسگنلون (برابری کلی)، فریدمن با شعار آزادی انتخاب، هایک با سراب عدالت، نوزیک با طرح نظریه استحقاق(برابری در حقوق)، و بوکانان(تساوی در برخورد سیاسی و قانونی)، مارکس با حذف طبقات اجتماعی، رالز با آزادی برابر، قاعده بیشینه سازی کمینه ها و برابری در توزیع فرصت های اولیه...هر یک به گونه ای عدالت را مورد بررسی قرار داده اند. و  چیزی را مسئله محوری اجتماعی به شمار می آورند(دادگر،1383: 136) . سن به موضوع متغیر کانونی در مبحث عدالت می پردازد. و به طور کلی مبحث عدالت در مغرب زمین معرکه آرا و عقاید بوده است. این نظریات ابتدا در فلسفه مطرح شده است و سپس در سایر علوم از جمله اقتصاد گسترش یافته است.

تصویر عدالت(8): عدالت جهانی

مناسبات امروز جهانی روز به روز به سمت بی عدالتی می رود. در یک طرف کاخ نشینان و در سوی دیگر کوخ نشینان جهانی. نکته مهم این است که ثروتمندان هنوز درک نکرده اند که همگی ما در یک قایق نشسته ایم و اگر بخشی از قایق سوراخ شود همه غرق خواهندشد. امپریالیسم جهانی در داخل کشورهای خود قواعد عادلانه را تا جایی که بتواند رعایت می کند، چرا که می داند بقای یک نظام به برقراری عدالت حداقل به صورت ظاهری است. اما در عرصه جهانی این امپریالیسم یک گرگ خونخوار است که همچنان در حال دریدن است. اما ما باید بکوشیم که همان قدر که در عرصه جهانی فریاد عدالت خواهی سر داده ایم، بین خودمان عدالت را رعایت نماییم!

داستان عدالت(16): امام علی(ع ) و قضاوت عادلانه و حکیمانه

سه برادر بر سر تقسیم شترهایشان به اختلاف افتادند و چون نمی توانستند در این مورد توافق نمایند و کارشان به نزاع کشیده شد، تصمیم گرفتند که نزد حضرت علی (ع) آمده تا برای آنها قضاوت نماید. سه برادر نزد حضرت آمده و عرض کردند: ما سه برادر هستیم و هفده شتر از پدر به ارث برده ایم، قرار است که برادر بزرگ نصف شترها، برادر دیگر یک سوم شترها و برادر کوچک تر یک نهم شترها را صاحب شود. اما چون شترها را نمی توان تکه تکه کرد در تقسیم آنها درمانده شده ایم.

امام (ع) فرمودند: اگر اجازه دهید، من یک شتر از شترهای خودم را به شترهای شما اضافه می کنم و سپس آنها را تقسیم می نمایم. وقتی شتر امام را به شترها اضافه کردند، برادرها صاحب هجده شتر شدند.

آنگاه امام (ع) فرمودند: برادر بزرگ تر نصف شترها مال اوست،نصف هجده شتر می شود 9 شتر، برادر دیگر که یک سوم سهم او می شود، یک سوم هجده شتر می شود 6 شتر و برادر کوچک که یک نهم سهم دارد، یک نهم هجده شتر می شود 2 شتر. 9 و 6 و 2 شتر می شود هفده شتر و حالا شتر من را به خودم برگردانید.

منبع : « بیست داستان و چهل حدیث گهربار از حضرت علی (ع) 

چالش در مصادیق(27): بررسی عدالت در سازمان مدیریت صنعتی

یکی از دانشجویان گرامی جهت دوره کارآموزی به سازمان مدیریت صنعتی معرفی شد. پس از اتمام دوره، از وی خواستم مواردی را که احساس می نماید در سازمان بی عدالتی باشد بنگارد. هدف از این امر، کمک به رفع بی عدالتی های اجتماعی و رفع اشکالات احتمالی است. در هر سازمانی بی عدالتی هایی خواسته یا ناخواسته رخ می دهد که در ذیر به چند مورد از آنها در ارتباط با سازمان نام برده اشاره می شود. اگر موردی به اشتباه بیان شده است، تقاضا داریم یادآوری کنند تا حذف یا توضیح داده شود. باتوجه به اینکه سازمان های دولتی  علاقه ای به انتشار اطلاعات خود ندارند، اما طبق تحقیق هایی که صورت گرفت، اگرچه کارکنان از شرایط کاری خود راضی بودند، ولی هرچند کم نا عدالتی هایی در این سازمان وجود دارد.به عنوان نمونه:

1) حقوق در این سازمان به دو بخش ثابت و تابع بهره وری تقسیم می شود که بخش مبنا بر اساس طرح طبقه بندی وزارت کار به تصویب رسیده است. بهره وری کارکنان از بندی مثل امتیازدهی کارکنان توسط مدیر سازمان تشکیل می شود که به طور کامل تحت اختیار مدیر است و باید بر مبنای شاخص های مصوب، این امتیاز را به کارمندان زیردست خود بدهند،ولی در بیشتر مواقع به دلیل مشغله ی زیاد مدیر، این شاخص ها نادیده گرفته می شود و به صورت غیردقیق یا طبق نظر شخصی خود مدیر این امتیاز داده می شود. 

2) یکی دیگر از موارد این است که کارمندان با توجه به مدرک تحصیلی خود و بر اساس شرایط احراز شغل در زمان استخدام و در یک پست مشغول بکار می شوند  وحقوق مشخصی دریافت می کنند و در همین پست شغلی اگر به تحصیلات بالاتری دست یابند حقوقشان افزایش نمی یابد، فقط در صورتی که پست جدیدی مطابق این مدرک تحصیلی جدید وجود داشته باشد، با تغییر پست شغلی کارمند در سازمان، حقوق افزایش می یابد. و این یکی از بی عدالتی هایی است که در اکثر سازمان ها دیده می شود که باعث کاهش انگیزه ی کارمندان در ادامه ی تحصیل به مدارج بالاتر می شود.

3)جدای از بحث خدمات و مزایای پرسنل، می توانیم در مورد پرسنل به توسعه ی فردی و پیش رفت کاری کارکنان از لحاظ تغییر سطح کاری اشاره کنیم که در این سازمان شرایط نامطلوبی دارد. و این تغییرات بیشتر براساس ارتباطات صورت می گیرد، نه شایستگی افراد. که این مورد را در بسیاری از سازمان ها به وضوح می توان دید.

4)یکی از مهمترین مشتریان سازمان، دانشجویانی هستند که در این سازمان کلاس ها و دوره های تخصصی مهمی را می گذرانند. ولی متناسب با هزینه ی بالای این کلاس ها، امکانات اموزشی به طور مطلوب برای آنها مهیا نمی شود.

زهرا فلاح، محمدرضا آرمان مهر

داستان عدالت(15): امام علی(ع ) و تقسیم عادلانه پول

 دو نفر برای داوری نزد امام علی (ع) رفتند و عرض کردند: یکی از ما سه نان و دیگری پنج نان داشت، شخصی مهمان ما شد و با ما هم خوراک گردید. وقتی او می خواست برود هشت درهم برای آنچه که خورده بود به ما داد و رفت. ما بر سر تقسیم پول به اختلاف افتادیم و کارمان به دعوا کشید. دوست من که پنج نان داشت می گوید پنج درهم مال من و سه درهم مال تو، اما من می گویم که باید هشت درهم را نصف کنیم و هر کدام چهار درهم برداریم، زیرا مهمان از نان های هر دو استفاده کرده است.
حضرت فرمودند: اگر حقش را بخواهی کسی که پنج نان داشته باید هفت درهم بگیرد و تو که سه نان داشتی یک درهم نصیب تو می شود.
مرد با اعتراض پرسید: چرا؟
حضرت فرمودند: برای اینکه شما در مجموع هشت نان داشته اید و سه نفر به طور مساوی از نان ها خورده اند، اگر هر نان را به سه قسمت تقسیم کنیم، بیست و چهار قسمت می شود و شما هر کدام هشت قسمت از بیست و چهار قسمت نان را خورده اید. اما کسی که پنج نان داشته اگر هر نان را به سه قسمت تقسیم کنیم، پانزده قسمت می شود. از این پانزده تکه، هشت تکه را خودش خورده و هفت تکه را به مهمان داده است. اما تو که سه نان داشتی اگر هر نان به سه قسمت تقسیم شود نُه قسمت می شود، از این نُه قسمت هشت تکه را خودت خورده ای و یک تکه را به مهمان داده ای. مهمان در برابر هشت تکه نان که خورده هشت درهم داده است، یعنی یک درهم برای هر تکه. بنابراین دوست تو که هفت تکه نان به مهمان داده است، هفت درهم و تو که یک تکه داده ای، یک درهم نصیب تو می شود.
منبع : « بیست داستان و چهل حدیث گهربار از حضرت علی (ع) »
<< 1 2 3 4 5 ... 22 >>