آرمان عدالت

عدالت در قرآن (6)

از آنجا که اسلام مکتب عدل و اعتدال است، راه مستقیم است و امت اسلامی امت میانه و وسط است و نظام آن عادلانه می‌باشد، از این رو شناخت مفهوم عدالت به معنای واقعی آن با استفاده از آیات و روایات و سپس بکارگیری آن در جامعه امری انکارناپذیر است. عدالت اصل و مبدأ هستی قرار گرفته و هستی بر اساس آن و مطابق با آن به وجود آمده است: و تمت کلمت ربک صدقاً و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم(سوره انعام:115): کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس تبدیل و تغییر آن کلمات نتواند کرد و او خدای شنوا و دانا (به گفتار و کردار خلق) است. و از دید پیامبر اکرم (ص) که خود عدل مجسم است، عدالت محور و بنیان خلقت قرار گرفته و آفرینش آسمان‌ و زمین را بر اساس عدل استوار دانسته است: و بالعدل قامت السموات و الارض، آسمان‌ها و زمین (یا به طور کلی هستی) بر اساس عدالت استوار شده است(محسن فیض کاشانی- تفسیر المیزان،ج 5: 107). در این نگاه نیز عدل اساس خلقت و آفرینش است و آفرینش بدون آن معنا و مفهومی ندارد. توازن و تعادل و تناسب در آفرینش جهان نشان از بنای عالم بر اساس عدل است. بر همین مبنا خالق جهان لوازم بقا و ادامه زندگانی هر موجود زنده‌ای را در خلقت و آفرینش بر مبنای عدل فراهم ساخته و هر یک را به سوی کمال مطلوب آن به صورت تکوینی هدایت نموده است. قل امر ربی بالقسط(سوره اعراف: 29): بگو پروردگار من شما را به عدل و راستی امر کرده است. قرآن کتابی است آسمانی، که دستورات زندگی، چگونه زیستن برای سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است و عدالت که یکی از مفاهیم با ارزش این کتاب می‌باشد، از آغاز خلقت تا ابد جایگاه ارزشی خود را نزد بشر حفظ کرده است و به خاطر ذات عدالت خواهانه آدمی که ریشه در صفات پروردگار دارد، انبیاء الهی مبعوث شدند تا آدم سرگشته را به راه حق و برقراری عدل که یکی از اصول اعتقادی و اصلی‌ترین اهداف پیامبران بود بازگردانند.
- عدالت در اقتصاد
نظام اقتصادی اسلام بر اساس عدالت است، یعنی طوری برنامه‌ریزی شده که حق کسی از بین نرود و هر صاحب حقی بتواند متناسب با کار یا نیازش زندگی راحتی داشته باشد. در اسلام سفارش شده که باید ساعات خود را برای چند موضوع تقسیم کرد: ساعاتی برای تفریح و لذت حلال و ساعاتی برای عبادت و ساعاتی برای کار. تا به این صورت تمام نیازهای مادی و معنوی تأمین شود(نهج‌البلاغه فیض الاسلام : ص 1271). در زیر دو شاخه از عدالت در اقتصاد بررسی می‌شود:
الف- عدالت در توزیع
حضرت علی (ع) در زمان حکومت خود، نه تنها تمام تلاش خود را برای برقراری عدالت اقتصادی و اجتماعی انجام داد، بلکه دست به عملی زد که شاید هیچ کس در طول تاریخ این کار را انجام نداده باشد و آن پس گیری اموال از ثروتمندان و رساندن آن به دست نیازمندان بود. بعضی از انبیاء همچون شعیب بعد از توحید و نبوت، اولین پیامش درباره عدل و توزیع و هشدار به کم فروشان بود: اوفوا الکیل و لاتکونوا من المخسرین و زنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین(سوره شعرا: 18): (ای مردم) کیل را کامل کنید و از خسارت واردکننده‌ها نباشید. اجناس را با میزان صحیح بسنجید و آنچه به مردم می‌فروشید از وزن پیمان کم نگذارید و در زمین به ظلم و فسادکاری برنخیزید.
ب- عدالت در بهره‌‌گیری و مصرف
در مقدار مصرف باید مراعات عدالت بشود. قرآن صریحاً در آیاتی چنین می‌فرماید: کلوا من ثمره اذا أثمر و اتوا حقه یوم حصاده(سوره انعام:141): شما هم از آن میوه هر گاه برسید تناول کنید و حق زکات فقیران را به روز درو کردن بدهید و... کلوا و اشربوا و لاتسرفوا(سوره اعراف:31): هم از نعمت‌های خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید.
امام صادق(ع) می‌فرمایند: اگر مردم در مصرف غذا مراعات میانه روی را بکنند، بدنشان پایدار و سالم باقی می‌ماند(النظام التربوی فی الاسلام- ص 376). علاوه بر مقدار مصرف، قرآن بر روی چگونگی آن مقدار و رعایت تقوی هم تکیه کرده و می‌فرماید: فکلوا مما غنمتم حلالاً طیباً و اتقوا الله ان الله غفور رحیم(سوره انفال: 69): از هر چه غنمیت بیابید بخورید حلال شما باد و پرهیزکار باشید که خداوند آمرزنده خطاها و مهربان به خلق است.
شهادت و گواهی بر اساس قسط
یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط(سوره مائده: 8):ای اهل ایمان در راه خدا پایدار و استوار بوده (بر سایر ملل عالم) شما گواه عدالت و راستی و درستی باشید و... در اینجا قسط به عنوان پایه و اساس امور فردی و جمعی و معیاری است که شهادت و گواهی بر اساس آن صورت می‌گیرد.
حکومت و داوری بر اساس عدل و قسط
و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل(سوره نساء: 58): چون حاکم بین مردم شوید داوری به عدالت کنید...و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط(سوره مائده: 42): و اگر حکم کردی میان آنها به عدالت حکم کن. در این آیات به حکومت  و داوری و قضاومت بین مردم براساس عدل و قسط امر شده است.
در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: عمل یک روز رهبری که میان مردم به عدالت رفتار کند از عمل صد یا پنجاه سال کسی که در میان اهل و عیال خود مشغول عبادت باشد بهتراست(نظام سیاسی اسلام. ص 71)و نیز از امام صادق (ص) است که هرگز دعای رهبر عادل رد نمی‌شود(نظام سیاسی اسلام ص 71).
قیام بر مبنای قسط
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط(سوره حدید: 25): و برایشان کتاب و میزان (عدل) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. این آیه شریفه قیام و انقلاب را امری مشروع و شایسته قلمداد کرده و تحقیق آن را براساس قسط مورد توجه قرار می‌دهد و بر آن تأکید دارد.
 محبوبه مفید کلانتری، حسین رشیدی نژاد، محمدرضا آرمان مهر 

فقر چالشی برای دین(2)

در این یادداشت بخش دوم سخنرانی زیبای سرکار خانم سارا شریعتی با تلخیص و ویرایش اندک ارائه می شود:
 دیروز یکی از دانشجویانم از من پرسید که شما که می گویید اصلی ترین مساله ی جامعه ی ما دین است، پس چرا بر فقر تکیه می کنید؟ به او گفتم: چون فقر صورت مساله است، اما نباید از این واقعیت غافل شویم که در جامعه ی ما همه چیز به دین ختم می شود. چرا فقر چالشی برای دین است؟ و چرا در تحلیل فقر موجود، نقش دین را برجسته می کنیم؟ چون دین است که به تعبیر گرامشی، ایده ی برابری و برادری را ایجاد می کند. دین است که تاکید می کند انسان ها طبیعت واحدی دارند و انسان به عنوان مخلوق خدا، پسر خدا، برادر و برابر با دیگر انسان هاست. دین است که می گوید ما همه فرزندان یک خداییم، همه فرزندان اسماعیل و اسحاق و در نتیجه همه با هم برابریم. دین است که با طرح ایده ی برابری طبیعی انسان، نابرابری موجود اجتماعی را غیر طبیعی می خواند. در عین حال به گفته ی گرامشی، دین تاکید می کند که این همه متعلق به این جهان نیست و در جهانی دیگر تحقق می یابد، بدین ترتیب در میان انسان ها افکار برابری، برادری و آزادی نطفه می بندد، آن هم در میان اقشاری که خود را با یکدیگر برابر نمی بینند و برادر نمی دانند و در نسبتشان با دیگر انسان ها، خود را آزاد نمی بینند. از این رو گرامشی از دین به عنوان بزگترین "اتوپیا” و بزرگترین متافیزیکی که در تاریخ ظهور کرده است، نام می برد. ادیان اما این ایده ی برادری، برابری را نه یک اتوپیا که "وعده ی خدا” می دانند و تاکید دارند که پیامبران برای ابلاغ این دعوت مبعوث شده اند. از طرف دیگر، دین است که در برابر واقعیت موجود، نظم حاکم، از واقعیت و نظمی دیگر خبر می دهد. دین با تکیه بر این ایده، که این جهان، این دنیا، این واقعیت، ابدی و ازلی نیست، و با تعیین جهت ادیان به سمت واقعیتی دیگر، ایده مقابله و مبارزه با نظم موجود را تقویت می کند. همه پیامبران، در برابر نظم موجود جامعه خودشان قد علم کردند. ابراهیم در برابر بت پرستان، موسی در برابر فرعون، عیسی در برابر رومیان و محمد در برابر قریش… و به این معنا، دین همان امید است. امید فردایی دیگر، واقعیتی آرمانی.
اما فقر، هم به عنوان یک واقعیت، تکذیب دین است و در برابر آن. فقر در قرآن هم همین است: آیا تکذیب کننده دین را دیده ای؟ تکذیب کننده دین کیست؟ کسی که یتیم را از خود می راند. کسی که فقیر را اطعام نمی کند. می بینید؟ از فعل «دیده اید» و نه «شنیده اید» استفاده می شود و بر معیار عملی و نه گفتاری تاکید می شود. کسی که فقیر را اطعام نمی کند، کسی که یتیم را از خود می راند. در نتیجه تاکید دارد که تکذیب کننده دین، کسی نیست که در گفتار، دین را نفی می کند، بلکه کسی است که در عمل اجتماعی نیازمند را از خود می راند. این تکذیب کنندگان دین از نظر قران چه کسانی هستند؟ دینداران. نمازگزارانی که ریا می کنند و مانع خیرند. پس وای بر نماز گزاران! و روایاتی از این دست که ” وقتی فقر وارد می شود، دین خارج می شود”، "معاش که نداری، معاد هم نداری”… اینها همه حجتی هستند بر تقابل فقر و دین. بر تکذیب دین به وسیله فقر. اخلاق اقتصادی همه ی ادیان ابراهیمی نیز بر مبارزه با فقر شکل گرفته و با ارزش هایی چون احسان، تعاون و همبستگی پیوند خورده است. در یهودیت عشریه، در مسیحیت احسان، و در اسلام زکات از مهمترین دستورات دینی است. و اینها همه نشان دهنده اهمیت مبارزه با فقر و کاهش شکاف های طبقاتی در ادیان ابراهیمی است.
گاه اشاره می شود که این تفسیر مادی است و در برخی از متون دینی، فقر به عنوان یک ارزش ستایش شده است که اشاره درستی است، اما باید توجه کرد که میان فقر اجباری که محصول نابرابری های اجتماعی است و ادیان در تقابل با آن قرار می گیرند با فقر انتخابی به عنوان انتخاب ساده زیستی و عدم تعلق به مالکیت دنیوی، تمایز وجود دارد و ادیان این دو را کاملا از هم تفکیک می کنند. به عنوان نمونه در مسیحیت، فقر به عنوان یک سوگند برای انتخاب زیست زاهدانه مطرح است و در عین حال مبارزه با آن در حکم یک دستور دینی است. و در اسلام نیز انتخاب فقر به معنای زیست ساده و بدون تعلق مادی همواره با مبارزه با فقر اجتماعی همراه بوده است. در نتیجه می توان گفت که وجود و تشدید فقر به عنوان محصول نابرابری های اجتماعی در یک جامعه، آن جامعه را به عنوان جامعه ای دینی تکذیب می کند، همه ادعاهای دینی را بی اعتبار می سازد، پسوند اسلامیت را به پرسش می کشد. مگر با یادآوری آن آموزه ها، می توان ادعا کرد که جامعه ای که چهار راه هایش را کودکان کار و فقر و خیابانی تصرف کرده اند، و نمادهای فقر و ثروت چنین آشکار در برابر همند، یک جامعه ی اسلامی ست؟
با این وصف می توان پرسید که موقعیت دین واقعا موجود، در مبارزه با فقر چیست؟ چرا در جامعه ما، دین تکذیب فقر نیست و چرا نزدیک به چهار دهه از عمر حکومت دینی، فقر، امروز نه تنها از این جامعه رخت نبسته است بلکه به گفته اقتصاددانان و برخی از مسئولین تشدید نیز شده است. اگر بخواهیم از همان استدلالاتی که دین را در برابر فقر قرار می داد استفاده کنیم، می توان گفت که دین، امروز در جامعه ما با واقعیت و نظم موجود یکی گرفته شده است. کارکرد اعتراضی و انتقادیش به نفع کارکرد تاییدی و مشروعیت بخشش کاهش یافته است. تغییر جایگاه و تغییر نقش داده است. از یک نهاد اجتماعی به یک ابر نهاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی… بدل شده است. در وضعیتی که دین در همه حوزه های زندگی، از بخش فرهنگی گرفته تا حوزه ی اقتصادی و کار و پول و بانک، حضور دارد و در معرفی و طرح و توضیح و توجیه آن، از ادبیات دینی استفاده می شود، تشخیص دین و غیر دین به یک چالش بدل شده است. وقتی دین از نقش ناظر و منتقد، به مجری، تغییر نقش دهد، دیگر به سختی می تواند در موقعیت انتقادی نیز قرار گیرد و پذیرفته شود. در این حال اولویت دین دیگر ساخت جامعه "منهای فقر” نیست. از این روست که می بینیم سیاست دینی مبارزه با فقر، به سازماندهی امداد و صدقات، تقلیل یافته و در حال حاضر بر مبارزه با تکدی گری، متمرکز شده است. بیلبوردهای شهر را در مبارزه با تکدی گری ببینید و طرح های پیشنهادی برای مبارزه با آن را. این طرح ها مشخصا "طرح های جمع آوری” است. جمع آوری متکدیان، که در خیابان و در مترو سد معبر می کنند…. اما پیش از مبارزه با تکدی گری باید پرسید در چه جامعه ای تکدی گری به وجود می آید؟ در جامعه ای که عدالت دیگر یک حق نیست. در جامعه ای که عدالت یک حق نیست، باید گدایی اش کرد! در جامعه ای که عدالت یک حق نیست و در سیمای رحم و ترحم مذهبی تصور می شود، باید ترحم برانگیخت! در حالی که عدالت به عنوان یک حق از خلال یک جنبش اعتراضی مطالبه می شود.
نتیجه می گیرم: وجود فقر مطلق، به عنوان اولین عامل جرم و جنایت و فساد در جامعه ی ما، چالشی برای دین است. فقر امروز نه صرفا در برابر ثروت، بلکه در برابر دین است که قد علم می کند. به این معنا که برای مبارزه با فقر، به سراغ ثروت رفتن کافی نیست و نمی توان در نقد نظام و سیاست سرمایه از نقش و جایگاهی که دین در توزیع و توجیه ثروت دارد صرف نظر کرد. و از این روست که در متن دین، روایتی دیگر واقعیت دین را به نام حقیقت آن به چالش می خواند. سیاست و دین، مبارزه با فقر را رها کرده اما مردم تملکش کرده اند. وظایفی که در دیگر کشورها اغلب از وظایف دولت است، مردم به عهده گرفته اند و در غیبت سازمان های صنفی حمایت از کار و کارگران و اقشار مختلف اجتماعی جامعه، اجتماعات خود را سازمان داده اند: سازمان های مردم نهاد، غیر دولتی، انجمن های نیکوکاری، جمعیت های امداد، مراکز کارآفرینی، خانه های کودک، مجالس زنان برای تامین خرج تحصیل، جهیزیه عروس، یا کمک به عمل جراحی کارگری که پول مداوا ندارد. اینجاست که "تعاون” و "همبستگی” مدنی به یک پروژه نجات بدل می شود و ارتقا می یابد. پروژه ساخت جامعه " منهای فقر”. پروژه نجات آرمان خواهی ما. آیا این کافیست؟ تا این حدّ، کم توقع شده ایم؟ بی شک خیر. اما لازم است. شرط لازم برای مقابله با استیصال…اگر نخواهیم صرفا درعالم ذهن، فتوحات کنیم! 

عدالت در رفتار اجتماعی امام علی علیه السلام(1)

 حضرت على ـ علیه السلام ـ در مکه مشرّفه در بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه، سیزدهم ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل به دنیا آمد و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد و این فضیلتى است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. اکنون پس از قرن‌ها نه تنها شیعه و نه تنها مسلمانان، بلکه مسیحیان و پیروان دیگران ادیان همچنان مبهوت عظمت حیدر کرار و حضور بابرکت ایشان در عالم خاکی هستند و عدالت تاریخی و بی‌نظیر حضرت علی (ع) که تنها قابل مقایسه با حضرت محمد (ص) است، یکی از ویژگی‌هایی است که هر غیرمسلمانی را نیز شیفته ایشان می‌نماید. 
آن‌گونه که در کتاب امام علی ـ علیه السلام ـ و اخلاق اسلامی آمده است، در روزگار خلافت خلیفه دوم، شخصی ادعایی نسبت به حضرت امیرالمومنین علی (ع) داشت و بنا شد در حضور خلیفه رسیدگی شود. مدعی حاضر شد و خلیفه خطاب به امام علی گفت:‌ ای اباالحسن در کنار مدعی قرار گیر تا حل دعوا کنم. وی به آثار ناراحتی در سیمای حضرت امیرالمومنین علی ـ علیه‌السلام ـ نگریست و گفت: ای علی! از اینکه تو را در کنار دشمن قرار دادم، ناراحتی؟ امام علی (ع) فرمود: نه، بلکه از آن جهت که در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعایت نکردی نگران شدم، زیرا او را با نام صدا کردی و مرا با کینه و لقب «ابوالحسن» خواندی (شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۷، ص ۶۵/ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۴۹)  ممکن است طرف دعوا نگران شود.
احترام به شخصیت انسان‌‌‌‌ها از جمله خصایص حضرتش بود که با نکوهش از آداب جاهلی ذلّت بار همراه بود. حضرت امیرالمومنین علی ـ علیه‌السلام ـ سواره به راهی می‌رفت و جمعی از مردم کوفه برای پاس داشتن حرمت ایشان پیاده به دنبالش روان بودند. امام رو به آنان کرد و پرسید: آیا کاری دارید؟ پاسخ دادند: نه، دوست داریم به‌ دنبال شما بیاییم. حضرت امیرالمومنین علی ـ علیه‌السلام ـ فرمود: برگردید، زیرا همراهی پیاده با سواره مایه ذلّت و خواری پیادگان و غرور و تباهی سواره خواهد شد (علی و حقوق بشر، ج ۱، ص ۷۷، جرج جرداق/ نهج‌البلاغه، حکمت ۳۲۲، معجم المفهرس مولف). امام علی ـ علیه‌السلام ـ به بزرگ قبیله شبامیان فرمود: «ارجع، فان مشی مثلک مع مثلی فتنة للوالی، و مذلة للمومن؛ بازگرد، که پیاده رفتن رئیس قبیله‌ای چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونی مومن است(حکمت ۳۲۲، نهج‌البلاغه، مجم المفهرس مولف).
بسیاری از پادشاهان و قدرتمندان مردم را وادار می‌کردند که در برابرشان به خاک بیفتند، کرنش کنند، خم شوند و انواع ذلت‌پذیری‌ها را بر خود هموار کنند. وقتی حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ برای رفتن به صفّین به شهر انبار رسید، دید که مردم شهر تا امام علی ـ علیه‌السلام ـ را دیدند از اسب‌ها پیاده‌ شده و در پیش روی آن حضرت شروع به دویدن کردند. حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ علّت را پرسید. گفتند: یک رسم محلّی است که پادشاهان خود را این گونه احترام می‌کردیم. امام علی ـ علیه‌السلام ـ ناراحت شد و فرمود: «فقال: و الله ما ینتفع بهذا امراوکم! و انّکم لتشقّون علی انفسکم فی دنیاکم، و تشقون به فی آخرتکم. و ما اخسر المشقّة وراء‌ها العقاب، و اربح الدّعة مع‌ها الامان من النّار! به خدا سوگند! که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می‌افکنید، و در آخرت دچار رنج و زحمت می شوید، و چه زیانبار است رنجی که عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی که با آن امان از آتش جهنّم باشد». (حکمت ۳۷، نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس مولف) 
محمدرضا آرمان مهر و www.tabnak.ir