X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

آرمان عدالت

The beginning of the word

Or justice

«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» (قرآن مجید، سورة قصص، آیه 5)

But We wanted to be gracious to those abased in the land, and to make them leaders and inheritors(Qur'an, Sura 28: AL-QASAS:5)

Greeting and Serving All Lovers of Justice,

This is the supreme principle that governs you.

This website seeks to examine justice from various aspects (social, economic, political, cultural, etc.),So that God's grace and advancement of the doctrines, and the spirit of thought of his intellectuals and audiences can go a long way in solving the riddle of justice.The ultimate goal is to be the flagship of the ultimate advent of justice in the universe. Of course, at the beginning of the journey, activity will be in various aspects of science, research, education, news, business, and even in some cases, healthy entertainment, but I hope that thanks to the Blessed One, it will go only to its ultimate goal.This website will in no way render justice to a political arrogance, and is independent of any tendency and any political person seeking justice.

Requests all justice practitioners to submit any point or item about justice.Sending examples of justice or oppression in various dimensions of individual and collective life in Iran and the world contributes to the realization of justice in the world and the elimination of oppression of the world.We hope that we will be among the true expectations of the emergence of justice in the world.

MohammadReza ArmanMehr

برچسب‌ها: آغاز سخن، First word

شعر عدالت(21): عدالت در شعر سعدی(1)

اساس عالم مطلوب سعدی، عدالت است و دادگستری. یا به تعبیر او «نگهبانی خلق و ترس خدای». به همین سبب نخستین و مهمترین باب بوستان خود را بدین موضوع اختصاص داده است. وی فرمانروایی را می پسندد که روی اخلاص بر درگاه خداوند نهد؛ روز، مردمان را حکم گذار باشد و شب، خداوند را بنده ی حق گزار، زیرا معتقد است کسی که از اطاعت خداوند سر نپیچد هیچ کس از حکم او گردن نخواهد پیچید. پندهایی از زبان پدر به هرمز و نصیحت پدر به شیرویه نیز به منزله ی زمینه و طرحی است برای پدید آوردن چنین دادپیشگی و دنیایی:

شنیدم که در وقت نزع روان *** به هرمز چنین گفت نوشیروان

که خاطر نگه دار درویش باش *** نه دربند آسایش خویش باش...

خرابی و بدنامی آید ز جور *** رسد پیش بین این سخن را به غور

بر آن باش تا هرچه نیت کنی *** نظر در صلاح رعیت کنی

الا تا نپیچی سر از عدل و رای *** که مردم ز دستت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیدادگر *** کند نام زشتش به گیتی سمر

از آن بهره ورتر در آفاق کیست *** که در ملک رانی به انصاف زیست 

 «بوستان، باب1، صص212- 211»

بدین ترتیب سعدی پیشرفت حکومت را متکی بر پیوند با مردم می داند. برای استقرار عدالت، به عقیده ی او راه آن است که در هر کار صلاح رعیت در نظر گرفته شود. اشخاص خداترس را بر مردم بگمارند و به کسی که مردم از آنان در رنجند کاری نسپارند. پیروزی در آن است که مردم راضی باشند و خوش دل. در جهان مطلوب سعدی، ستم و بیداد مذموم است از این رو کیفر دادن به عامل ظلم را بر فرمانروا واجب می نماید. در ولایتی که راهزنان قدرت یابند لشگریان را مقصر می داند و مسئول. در مدینه فاضله سعدی رعایت خاطر غریبان نیز به همان نسبت واجب است که ادای حق مردم بومی. بی سبب نیست که از زبان مردی در بر و بحر سفر کرده و ملل مختلف آزموده و دانش آموخته، بهترین صفت شهری را آسوده دلی مردم آن جا می شمارد. جهان داری موافق شریعت، مطلوب سعدی است و کشتن بدکاران را به فتوای شرع روا می داند(ادامه دارد)

منـابـع: محمد دبیرسیاقی، بوستان سعدی، گلستان سعدی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1380/ محمد غفوری، اندیشه جامع سعدی، انتشارات حافظ نو، تهران، 1365

شعر عدالت: عدالت در شعر سعدی

شعر کاربردی سعدی برای امیران عادل

شیخ شیراز در قصاید خود به جز اتابکان سلغری پارس، برخی از رجال و امرای نام دار زمان خود را نیز ستوده و نامشان را ذکر کرده است از جمله: اتابک مظفرالدین سلجوق شاه ابن سلغر، امیر انکیانو، شمس الدین حسین علکانی، شمس الدین محمد جوینی صاحب دیوان، امیر سیف الدین، علاءالدین عطاملک جوینی صاحب دیوان، ملکه ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد. اما همه ی آنچه این قدرتمندان از شاعر می خواسته اند خشنودی شخص آنان از شنیدن مدیحه نبوده است، بلکه آنان می خواستند که شاعر، آوازه دلیری، جنگ آوری، دشمن شکنی، کشورگشایی، رعیت نوازی و دادگستری ایشان را به گوش مردمان برساند تا دشمنانشان مرعوب و دوستانشان مجذوب گردند.

در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوق شاه ابن سلغر، سعدی خدای را شکر می گوید به جهت نظر دگرباره ای که خداوند بر عالم کرده و این پادشاه را «سر ملوک زمان» و «پادشاه روی زمین» قرار داده که به ماه طلعت او و ستارگان حشم وی، زمین پارس، فر آسمان دارد و همه در برابر او داغ خادمی بر روی دارند و دست بندگی بر هم.

علاءالدین عطاملک جوینی صاحب دیوان نیز از افراد مورد ستایش سعدی است که شیخ شیراز او را با عناوینی همچون: «سحاب رحمت و دریای فضل و کان کرم، سپهر حشمت و کوه وقار و کهف امان» مورد تمجید قرار داده است؛ شخصی که فهم و قیاس به بلند پایه ی قدرش نمی رسد و ادراک آدمی به گرد همتش؛ «بر او محاسن اخلاق چون رطب بر بار» است و «در او فنون فضایل چون دانه در رمان»؛ پس سعدی برای او دو آرزو می کند: دوام دولت دنیا و ختم بر ایمان که بدین وسیله پیوندی میان حکومت و دین برقرار می کند:

دوچیز خواهمت از کردگار فرد عزیز *** دوام دولت دنیا و ختم بر ایمان

ز نائبات قضا در پناه بار خدای *** ز حادثات قران در حمایت قرآن

«قصاید، صص 738ــ741»

موبدان نیز چنین گفته اند که: دین و ملک هر دو برادرانند و دین، بنیاد ملک است و ملک، برادر دین است. و در ستایش ملکه ترکان خاتون، سعدی او را پارسایی می داند که آوازه ی تعبد و خوف و رجای او در جهان مشهور شده است و از یمن همت و قدم پارسای او، اسلام در امان و ضمان سلامت است و خیر جهانیان در بقای اوست و بدبخت کسی است که از رای ترکان خاتون، روی بتابد.

منـابـع: محمد دبیرسیاقی، بوستان سعدی، گلستان سعدی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1380/ محمد غفوری، اندیشه جامع سعدی، انتشارات حافظ نو، تهران، 1365

داستان عدالت(19): مهمان قاضی

 مردی به عنوان یک مهمان عادی، بر امام علی (ع) وارد شد. روزها در خانۀ آن حضرت مهمان بود، اما او یک مهمان عادی نبود. چیزی در دل داشت که ابتدا اظهار نمی کرد. حقیقت این بود که این مرد، اختلاف دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا در محضر امام علی (ع) طرح گردد. تا روزی خودش پرده برداشت و موضوع اختلاف و محاکمه را عنوان کرد. 

امام علی (ع) فرمودند: پس تو فعلاً طرف دعوا هستی؟

ــ بلی یا امیرالمومنین.

امام(ع): خیلی معذرت می خواهم. از امروز دیگر نمی توانم از تو، به عنوان مهمان پذیرایی کنم، زیرا پیغمبر اکرم (ص) فرموده است: هر گاه دعوایی نزد قاضی مطرح است، قاضی حق ندارد یکی از متخاصمین را زیارت کند، مگر آنکه هر دو طرف با هم در مهمانی حاضر باشند.

منبع : « داستان راستان »