X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

آرمان عدالت

عوامل تضاد طبقاتی ومبارزه اسلام با آنها(2)

علاوه بر علل فردی، علل دیگری که سبب تضاد طبقاتی می شود، عوامل ساختاری است.

2 .ساختار نامناسب اقتصادی

ساختار نامناسب اقتصادی سبب شکل گیری روابط ظالمانه اجتماعی است. از نظر اسلام سه عامل اصلی در ایجاد این ساختار نامطلوب عبارتند از: آزادی های نامحدود، مالکیت خصوصی نامحدود، و توزیع ناعادلانه درآمد. در این یادداشت به آزادی نامحدود اقتصادی پرداخته می شود.

1. 2 . آزادی نامحدود اقتصادی(روابط ظالمانه مالی)

اعطای آزادی مطلق زمینه تسلط اقلیت بر اکثریت و پیدایش انحصارات را فراهم می کند. نظام اسلامی با توجه به قانون کلی «لا ضرر و لاضرار فی الاسلام»مقرراتی برای فعالیت های اقتصادی وضع کرده است که مهمترین آنها عبارتند از:

الف_ مبارزه با انحصار؛ امام علی (ع)خطاب به فرماندار خود نوشت:«ایاک والاستئثار بما الناس فیه اسوة؛(نهج البلا غه,نامه 53) در آنچه مردم درآنها برابرند از انحصار طلبی پرهیز کن.»

ب_ مبارزه با احتکار؛ پیامبر اسلام (ص) دزد را بهتر از محتکری می شمارد که چهل روز طعامی را احتکار کرده است(حکیمی ,4:1378)

پ_جلوگیری از گران فروشی: امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر تاکید دارد که قیمت کالاها باید به صورتی باشد که به خریدار و فروشنده  ستم نشود(نهج البلاغه,نامه 53).

ت_ تحریم معادلات اکراهی و غصب؛ پیامبر اسلام (ص) در حجة الوداع فرمود:«حرمت اموالتان و خون هاتان برای همدیگر، مثل حرمت امروز (عید قربان)، در این ماه (ذیحجه)، و در این شهر (مکه) است» (نوری, 17:1407)

ث_مبارزه با خیانت و تحریم غش؛ پیامبر(ص) از تقلب در معاملات نهی فرمود، و خائن در  معامله را به محشور شونده با یهود معرفی کرده است(حر عاملی، 17:1412).

ج_تحریم ربا؛ پیامبر (ص) فرمود:«خداوند خورنده و پردازنده و نویسنده و دو شاهد ربا را لعن کرده است.» (حرعاملی,18:1412).

در یادداشت های بعدی دو عامل مالکیت خصوصی نامحدود، و توزیع ناعادلانه درآمد بررسی خواهد شد.

عوامل تضاد طبقاتی ومبارزه اسلام با آنها(1)

برای مبارزه با بی عدالتی دین اسلام برخی وظایف را به عهده افراد نهاده است، و برخی وظایف دیگر را بیشتر متوجه دولت اسلام کرده است (مثل کنترل رفتارهای اقتصادی مردم، اجرای صحیح حقوق مالکیت و تامین حد کفایت اقتصادی خانوارها). اما علت های تضاد طبقاتی به دو قسم علت های فردی و ساختاری تقسیم می شود که در این یادداشت علل فردی بررسی می شود:

1. عوامل فردی، می تواند در دو شکل عوامل مادی ومعنوی جلوه کند.

الف-عوامل فردی مادی

از مهمترین عوامل فردی در ایجاد بی عدالتی و تضاد طبقاتی می توان به بیکاری، سوءتدبیر معیشتی، و رواج مصرف گرایی اشاره نمود. امام کاظم (ع) درباره رواج اسراف و تبذیر و اثر آن می فرماید:«من بذر و اسرف زالت عنه النعمـۀ؛(الحرانی ,297:1394)هر کس اسراف و تبذیر کند نعمت ها از زندگی او رخت بربندد.»

ب-عوامل معنوی

در جهان بینی اسلامی، علاوه بر عوامل مادی، مسایل معنوی نیز در فقر و غنا مؤثر است و رواج گناه و اعمال زشت سبب فقر است، و رعایت تقوا، شکر نعمت و توجه به فرامین الهی سبب جلب رحمت پروردگار است. «لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم انّ عذابی لشدید؛(ابراهیم:7) اگر شکرگزاری کنید بر شما خواهم افزود و اگر کفران و ناسپاسی کنید مجازاتم شدید است.» در روایتی آمده است:«الامانة تجلب الرزق؛(الحرانی؛38:1349)امانت داری سبب افزایش روزی می شود.»

عوامل ساختار نامناسب اقتصادی در یادداشت های بعدی بررسی خواهد شد.

داستان عدالت(18): عقیل، مهمان امام علی (ع)

عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمومنین علی (ع) به عنوان مهمان به خانه آن حضرت در کوفه وارد شد. امام علی (ع) به فرزند مهتر خویش، امام حسن بن علی (ع) اشاره کرد که جامه ای به عمویت هدیه کن. امام حسن (ع) یک پیراهن و یک ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و اهدا کرد. شب فرا رسید و هوا گرم بود، امام علی (ع) و عقیل روی بام دارالاماره نشسته، مشغول گفتگو بودند. موقع صرف شام رسید، عقیل که خود را مهمان دربار خلافت می دید، طبعاً انتظار سفره رنگینی داشت، ولی برخلاف انتظار وی سفره بسیار ساده و فقیرانه ای آورده شد. با کمال تعجب پرسید: غذا هر چه هست، همین است؟

امام علی (ع): مگر این نعمت خدا نیست؟ من که خدا را بر این نعمت ها بسیار شکر می کنم و سپاس می گویم.

عقیل: پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم. من مقروضم و زیر بار قرض مانده ام، دستور فرما هر چه زودتر قرض مرا ادا کنند و هر مقدار می خواهی به برادرت کمک کنی بکن، تا زحمت را کم کرده به خانه خویش برگردم.

امام علی (ع): چقدر مقروضی؟

عقیل: صد هزار درهم.

امام علی (ع):اوه، صد هزار درهم! چقدر زیاد! متأسفم برادرجان که این قدر ندارم که قرض های تو را بدهم، ولی صبر کن موقع پرداخت حقوق برسد؛ از سهم شخصی خودم برمی دارم و به تو می دهم و شرط مواسات و برادری را بجا خواهم آورد. اگر نه این بود که عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو می دادم و چیزی برای خود نمی گذاشتم.

عقیل: چی؟! صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟ بیت المال و خزانه کشور در دست توست، و به من می گویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم؟! تو هر اندازه بخواهی می توانی از خزانه و بیت المال برداری؛ چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله می کنی؟ بعلاوه، مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است؟ فرضاً تمام حقوق خودت را به من بدهی، چه دردی از من دوا می کند؟

امام علی (ع): من از پیشنهاد تو تعجب می کنم؛ خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطی به من و تو دارد؟! من و تو هم هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد مسلمین، راست است که تو برادر منی و من باید تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم، اما از مال خودم، نه از بیت المال مسلمین.

مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبان های مختلف اصرار و سماجت می کرد که: اجازه بده از بیت المال پول کافی به من بدهند، تا من دنبال کار خود بروم.

آنجا که نشسته بودند به بازار کوفه مشرف بود، صندوق های پول تجار و بازاری ها از آنجا دیده می شد. در این بین که عقیل اصرار و سماجت می کرد، امام علی (ع) به عقیل فرمودند: اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمی پذیری، پیشنهادی به تو می کنم؛ اگر عمل کنی می توانی تمام دین خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی.

عقیل: چکار کنم؟

امام علی (ع): در این پایین صندوق هایی است، همین که خلوت شد و کسی در بازار نماند، از اینجا برو پایین و این صندوق ها را بشکن و هر چه دلت می خواهد بردار!

عقیل: صندوق ها مال کیست؟

امام علی (ع): مال این مردم کسبه است. اموال نقدینه خود را در آنجا می ریزند.

عقیل: عجب! به من پیشنهاد می کنی که صندوق مردم را بشکنم و مال مردم بیچاره ای که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوق ها ریخته و به خدا توکل کرده و رفته اند، بردارم و بروم؟

امام علی (ع): پس تو چطور به من پیشنهاد می کنی که صندوق بیت المال مسلمین را برای تو باز کنم؟ مگر این مال متعلق به کیست؟ این هم متعلق به مردمی است که خود، راحت و بی خیال در خانه های خویش خفته اند. اکنون پیشنهاد دیگری می کنم؛ اگر میل داری این پیشنهاد را بپذیر.

عقیل: دیگر چه پیشنهادی؟

امام علی (ع): اگر حاضری شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیر خود را بر می دارم، در این نزدیکی کوفه شهر قدیم « حیره » است؛ در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگی هستند، شبانه دو نفری می رویم و بر یکی از آنها شبیخون می زنیم و ثروت کلانی بلند کرده، می آوریم.

عقیل: برادرجان! من برای دزدی نیامده ام، که تو این حرفها را می زنی، من می گویم از بیت المال  و خزانه کشور که در اختیار توست اجازه بده پولی به من بدهند، تا من قروض خود را بدهم.

امام علی (ع): اتفاقا اگر مال یک نفر را بدزدیم، بهتر است از این که مال صدها هزار نفر مسلمان، یعنی مال همه مسلمین را بدزدیم. چطور شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر دزدی است، ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کردی که دزدی فقط منحصر است به اینکه کسی به کسی حمله کند و با زور مال او را از چنگالش بیرون بیاورد؟ شنیع ترین اقسام دزدی همین است که تو الان به من پیشنهاد می کنی.

منبع : « داستان راستان »