آرمان عدالت

شاخص های عدالت اقتصادی در اسلام

 در دنیای کنونی«قسط قرآنی» که فراگیرترین گونه عدالت است مهجور مانده است. نمی توان با وجود فقر اجتماعی دم از عدالت زد «لو عدل فی الناس لاستغنوا»(حکیمی، 1369 :27). در این راستا، دو شاخص مهم عدالت، رفع فقر و تکاثر(سرمایه داری) است. تکاثر و فقر، زندگی انسان را از استواری ساقط می نماید(حکیمی، 1381 :22). جامعه ای که فقر و تکاثر را نداشته باشد یا کمتر داشته باشد به عدالت اقتصادی نزدیک تر خواهد بود. طرح کلی اسلام، مبارزه با تکاثر و فقر مصرفی است، تکاثر به عنوان علت، و فقر به عنوان معلول، تا درسایه مبارزه با این دو، جامعه به عدالت اقتصادی برسد(حکیمی، 1369 :47). این تعبیر که تکاثر و سرمایه داری علت فقر است، ریشه در این موضوع دارد که اگر ثروتمندان حقوق مالی خود را بپردازند، فقر ریشه کن خواهد شد. اگر قله های ثروت از بین برود در کنار آن درّه های فقر پر خواهد شد. در نظرات برخی علما دیده شده است که از راه حلال نمی توان به مال فراوان دست یافت.

متاسفانه در روزگاه کنونی هر دو شاخص عدالت اقتصادی رنگ باخته است. اگر به جامعه خودمان توجه کنیم هم تکاثر و سرمایه داری دیده می شود، هم فقر و نداری. ریشه این موضوع نیز عدم حرکت واقعی به سمت تعالیم انسان ساز و جامعه ساز اسلام است. در بعد فردی و جمعی جامعه از تعالیم قرآنی فاصله دارد. در این شرایط چگونه می توان انتظار داشت که کشور به عدالت برسد. وقتی برای ثروتمند درد فقیر اهمیتی نداشته باشد، چگونه می توان به عدالت امید داشت؟ شاید در این شرایط نقش حکومت برای مصادره اموال متکاثران غاصب اهمیت داشته باشد. به نظر می رسد در شرایط کنونی جامعه ما، بتوان برای جامعه خط تکاثر تعیین کرد و سرمایه دارانی را که حاضر نیستند به راحتی دل از مال خود بکنند، به زور و با مصادره اموال آنها مجبور به تمکین نمود.

محمدرضا آرمان مهر                                                

آیا هرکس سر جای خویش است؟

امام علی(ع) انحطاط و سقوط جوامع و دولت‌ها را در چهار چیز دانسته است که عبارتند از: ضایع کردن اصول و دستورهای اصلی، پرداختن به مسائل فرعی، مقدم داشتن فرومایگان و اراذل و عقب‏ راندن شایستگان و افراد بافضیلت. حال باید پرسید در شرایطی که قرار نگرفتن افراد در جای خود، یکی از مشکلات جدی کشور ماست، آیا هریک از ما در جای خودمان هستیم؟ و اگر نه، چرا؟ بی‌توجهی به شایسته‌سالاری در توزیع امکانات و فرصت‌های شغلی و سیاسی و سپردن کار‌ها به افرادی که دارای شرایط لازم برای انجام آن نیستند و حاشیه‌نشین شدن افراد قابل و کارآمد، ریشه ‌۸۰ درصد مشکلات کشور دانسته شده است.

احراز صلاحیت‌های فردی با ابزارهای قانونی و نیز مراجعه به آرای مردم، از جمله راه‌های نسبی تحقق شایسته سالاری است، ولی مشکل پیچیده‌تر از این است که به این آسانی حل شود. انتصاب مدیران میانی در مجموعه‌های دولتی و وابسته به آن و یا در شرکت‌های خصوصی و نیمه خصوصی که با محدودیت‌های کمتر روبه‌روست، می‌تواند بیشتر در معرض این آسیب باشد. البته این مشکل به حوزه مدیریت نیز محدود نمی‌شود؛ شاید دانشجویی از اجحاف به وی در مصاحبه نالان باشد و یا یک متقاضی کار از روند گزینش نیروی کار در اداره یا شرکتی دلگیر. به هر صورت باید هر فرد از خودش شروع کند، اگر بر صندلی تکیه زده که حقش نیست کناره بگیرد. اگر به واسطه تقلّب،پارتی بازی،باندبازی یا رانت طلبی به قدرتی رسیده است، آن را به نفع صاحبان حق ترک گوید. به هر صورت یک مسلمان باید بداند که در مقابل آنچه کرده است مسوول است و باید پاسخگو باشد. برای یک مسلمان مومن رسیدن به رستگاری آخرت بسی والاتر از مقامات چند روزه دنیایی است. پس سه سوال اصلی که هر فرد باید از خود بپرسد این است که: آیا من در جای خودم  هستم؟  اگر در جای خود نیستم، جای من کجاست؟چه راهی وجود دارد تا در جایگاه شایسته ام قرار بگیرم؟
محمدرضا آرمان مهر

تعریف و جایگاه عدالت اقتصادی در اسلام

اندیشمندان تعاریف گوناگونی از عدالت اقتصادی ارائه داده اند. اما زیباترین و بهترین تعریف عدالت را باید در فرمایشات معصومین(ع) جستجو نمود. امام جعفر صادق(ع) در تعریف عدالت می فرماید: «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم؛ اگر دربین مردم به عدالت رفتار شود، همه بی نیاز می شوند» (حکیمی،1380: 345). در واقع، عدالت اقتصادی یعنی رسیدن به زندگی بدون فقر، هرجا که فقر است عدالت نیست(و هر جا که عدالت نیست توحید به شایستگی وجود ندارد). البته باید توجه داشت که عدم فقر ثمره عدالت است، اما عدالت ثمره عدم فقر نیست، برای این که عدالت محقق شود علاوه بر رفع فقر، موارد دیگری نیز باید نمود عینی یابد، مثلا تکاثر و سرمایه داری که زاینده فقر است نیز باید از بین برود، توازن اقتصادی نیز حاکم باشد.
جهت بیان اهمیت توازن و عدالت اقتصادی می توان به آیات شریفه قرآن استناد کرد. به عنوان نمونه در جایی که کلمه "میزان"به کلمه "عدل" اضافه می شود (میزان العدل)، به اهمیت و ضرورت توازن و تعادل اشاره دارد(حکیمی،1380 :565). بین"میزان" و "عدل" رابطه علت و معلولی است، وتنها با تعادل و هم سطحی و توازن مالی و معیشتی است که عدالت تحقق می یابد. اگر همه چیز با میزان معین و در جای خاص خود قرار گیرد عدالت محقق می شود، این امر در امور تکوینی جهان نیز جاری و ساری است. و تکوین برای بشر همواره راهنمای تشریع بوده است.
محمدرضا آرمان مهر