X
تبلیغات
رایتل

آرمان عدالت

شعر عدالت(10): آسایش بزرگان

این یادداشت به شعری از پروین اعتصامی اختصاص یافته است. او در شعر زیر خصوصیات و صفاتی را بر می‌شمارد که انسان‌های دارای روح بزرگ و  پاک باز در اجتماع از آن برخوردارند و آسایش و زندگی سالم را بر مبنای آن خصوصیات پیش می‌برند:
شنـــیده‌اید که آسایش بزرگان چیست/ بــرای خاطـــر بیچارگان نیاســـودن
به کاخ دهر که آلایش است بنـــــیادش/ مقیـــم گشتن و دامان خود نیــالودن
همـی‌ ز عادت و کردار زشت کم کردن / هماره بر صفت و خوی نیـک افزودن
ز بهـــر بیهده، از راستـی بری نشــدن / برای خدمــت تن، روح را نفرســودن
برون شدن ز خــرابات زندگــی هشیار / ز خود نرفتـــن و پیمانه‌ای نپیــمودن
ز تیره‌روز و تهیدست و خسته پرسیدن / از آنکه هیچ خبر نیست با خــبر بودن
نخست درس هنــر را به کودکی خواندن / کدام درس هنــر، عیب خلق ننــمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن/ دری که فتنه‌اش اندر پس است نگشودن.
در این شعر پروین  به دو بعد عدالت فردی(گرایش به تطهیر روح و روان) و عدالت جمعی(توجه به ضعیفان جامعه) توجه دارد. او توصیفی از شخصیت انسان‌های بزرگ روزگار خود دارد و اذعان می‌کند که آسایش و زندگی که انسان‌های بلندمرتبه در اجتماع دارند بر مبنای این است که فقر و رنج دیگران همیشه آن‌ها را آزرده خاطر می نماید و تا نیازمندی در اطرافشان هست آسایش خود را در این می‌بینند که به رفع نیازهای وی بپردازند. انسان‌های متعالی و بزرگ در هر کاخ و تجملاتی دنیوی که قرار گیرند وابسته بدان نمی‌شوند و خود را به دستاویز مادیات قرار نمی‌دهند. این افراد از کردار زشت خود پرهیز می‌کنند و صفات نیک را در شخصیت خود پرورش می‌دهند و به اعتلای روح  بیش از پرورش جسم اهمیت می دهند. این افراد پیوسته در پی دستگیری از مستمندان و انسان‌هایی که در تنهایی و عزلت و فقر زیست می‌کنند می‌باشند، و با درد دردمندان دردمندند. به قول سعدی:

بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند 

چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی

احمدرضا کشاورز، محمدرضا آرمان مهر

برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

حکومت و عدالت(3)

در نظر پیشواى عدالت پیشگان، ملاک سیاست عدالت است: «ملاک السیاسة العدل»(شرح غررالحکم، ج 6، ص 116). بلکه ملاک هر امرى عدل است: «العدل ملاک» (غررالحکم، ج 1، ص19). آن کارى که بر عدالت استوار است، پایدار است و از همین روست که ریاستى مانند عدل در سیاست نیست: «لا ریاسة کالعدل فى السیاسة»(شرح غررالحکم، ج 6، ص 430) و با رفتن عدالت از حکومت ها، قدرت آنها مى‏ رود ؛ چنانکه امام رضا (ع) فرمود:«اذا جار السلطان هانت الدوالة» (وسائل الشیعة، ج 6، ص 17) چون زمامدار ستمگرى پیشه کند قدرت و دولتش خوار و ضعیف شود.
عامل بقا و سلامت حکومت، عدالت است. امیرمؤمنان(ع) فرمود:«اعدل تدم لک القدرة»(غرالحکم، ج 1، ص 127) دادگر باش، قدرت برایت پایدار مى‏ماند. این بدان سبب است که هیچ چیزى چون عدالت، باعث آبادى سرزمینها نمى‏شود و سبب رضایت همگان نمى‏گردد. «ما عمرت البلدان بمثل العدل» (همان، ج 2، ص 264) هیچ چیز مانند عدل سرزمین ها را آباد نمى‏کند. این آبادانى و رضایت توده‏ها بهترین عامل بقاى و حفاظت حکومت از آفتهاست. «ما حصن الدول بمثل العدل» (شرح غررالحکم، ج 6، ص 74) هیچ چیز چون عدل دولتها را محکم نداشته است. داد عامل پایدارى و بیداد سبب ناپایدارى است. به بیان امیرمؤمنان (ع) ثبات و پا برجایی دولت ها به بر پاى داشتن راههاى عدل است: «ثبات الدول باقامة سنن العدل»(همان، ج 3، ص 353) یعنى دولت که بنا بر قواعد عدل عمل مى‏کند، پایدار مى‏ماند و اگر دولتى به راه ستم رود، اقتدارش سست و سایه‏اش زایل شود«من جارت ولایته زالت دولته»(غررالحکم، ج 2، ص 187) (هر حکومتى در سرپرستى اش ستم کند دولتش از بین برود) ستم و بیداد پایه حکومتها را سست و تکیه گاه آنها را واژگون مى‏نماید. «من جار أهلکه جوره» (همان، ص 158) (هر که ستم کند، ستمش هلاکش سازد) این سنت الهى است:«و ما کنا مهلکى القرى الا و أهلها ظالمون»(قرآن، قصص /59) و ما هرگز جامعه‏هایى را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ستمگر بوده‏اند. و نیز فرمود:«و ما کان ربک لیهلک القرى بظلم و أهلها مصلحون» (قرآن، هود /117) و چنین نبوده است که پروردگارت جامعه‏ها را به ظلم نابود کند در حالى که اهلش درصدد اصلاح بوده باشند. این سنت همیشگى و جادوانه خداوند است. عدالت موجب سلامت جامعه‏هاست و ستم موجب هلاکت آنها. «من عمل بالعدل حصن الله ملکه من عمل بالجور عجل الله سبحانه هلکه»(غررالحکم، ج 2، ص 209) هر (دولتى) که به عدالت عمل کند خداوند حکومتش را نگه دارد. هر که ستمگرى پیشه کند خداى سبحان در هلاک کردنش شتاب کند. حکومتى که درهاى ستمگرى را مى‏گشاید و بر مردم خویش جفا روا مى‏دارد، باید در انتظار ویرانى سرزمین ها و شورش انسانها و در نهایت زوال حکومت باشد.«احذر الحیف والجور فان الحیف یدعو الى السیف والجور یعود بالجلاء و یعجل القوبة والا نتقام.» (همان، ج 1، ص 140) از جفا و ستم بپرهیز که بى گمان ستم (مردم را) به سوى شمشیر (و شورش) مى‏کشد و باعث جلا(ى وطن و خرابى ملک) مى‏شود و کیفر و انتقام (الهى) را شتاب مى‏بخشد. حقیقت این است که: «الملک یبقى مع الکفر و لا یبقى مع الظلم»(مکارم اخلاق، رضى الدین نیشابورى، ص 125) (حکومت با کفر برقرار مى‏ماند و با ستم پایدار نمى‏ماند).  

www.porsojoo.com و  سیره نبوى، مصطفى دلشاد تهرانى(ج 2، ص 189-241) و محمدرضا آرمان مهر

مروری بر چالش در مصادیق(6): بررسی طرح سربازی به صورت هیات علمی

در یادداشت چالش در مصادیق 6 به نقدهایی بر گذراندن دوره سربازی در ایران اشاره شد که از جمله آنها ضایع شدن وقت و حقوق اندک سربازان به عنوان بخشی از نیروی کار در این کشور است. این دوره برای برخی افرادی که با مدرک دکتری یا کارشناسی ارشد به عنوان هیات علمی مشغول می شوند با چالش های کمتری مواجه است، اما به هر صورت با نقدهایی مواجه است که می توان به این موارد اشاره نمود:

1. اعضای هیات علمی دوره سربازی خود را به جای 2 سال به صورت 4 سال و با حقوق مناسب سپری می نمایند، اما مشکل این است که در این دوره مانند سایر اعضای هیات علمی از ارتقای پایه محرومند که چیز بی معنایی است و منطقی به نظر نمی رسد و  تا حدود زیادی غیرعادلانه است. اصولا این امر هیچ دلیل موجهی ندارد.

2. همچنان معضل از دست دادن فرصت و زمان بخشی از نخبگان کشور در دوره نظامی این طرح وجود دارد این دوره برای همه و از جمله اعضای هیات علمی می تواند از 45 روز به دو هفته کاهش یابد و به دوره خاص تیراندازی بسنده شود. و منابع آزادشده مربوطه نیز در کشور عزیزمان که با مشکلات زیادی مواجه است، در جای درخور هزینه شود. 

3. حقوق برخی اعضای هیات علمی در دوره رزم مقدماتی قطع می شود که باز هم چون سایر سربازان اشکال تضییع حق نیروی کار پیش می آید. بنا به روایات کم دادن حق نیروی کار از گناهان کبیره است، حال این نیرو به هر صورتی هم که به کارگرفته شود، سرباز و غیرسرباز فرقی نمی کند. البته لازم به ذکر است که این ستم درباره سربازان غیر هیات علمی بیشتر وارد است، چرا که آنها این دوره را در واقع به صورت کارگری سپری می نمایند، بدون این که دستمزد و حقوق مناسبی داشته باشند.

4. تا زمانی که کشور نتواند این مصادیق بی عدالتی را درباره فرزندان جامعه خود چه نخبه و چه غیرنخبه حل کند نمی تواند انتظار زیادی از تحقق عدالت داشته باشد. باید عمر و عزت نیروهای انسانی پاس داشته شود و هیچ چیز نمی تواند مانع ادای این حق شود.