X
تبلیغات
رایتل

آرمان عدالت

شعر عدالت(8): گر شد از جور شما خانه موری ویران/ خانه خویش محال است که آباد کنید

 شعر زیر از جمله اشعار زیبای ملک‌الشعرای بهار است. در این شاهکار ادبی سه بیت فوق العاده درباره عدالت آمده است که انسان را به وجد می آورد. 
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید/ قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا/ بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود/ بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان/ چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس/ برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک/ فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب/ یاد پروانه هستی شده بر باد کنید
بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه/ ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانه موری ویران/ خانه خویش محال است که آباد کنید
کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار/ شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید

همان طور که ملاحظه می شود در کنار توجه به گوهر گرانبهای آزادی، بهار به عدل و داد نیز توجه دارد:

1. آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک/ فکر ویران شدن خانه صیاد کنید 

در این بیت به همه هشدار می دهد که تنها به فکر خویش نباشند، بلکه به فکر از بین بردن ظلم اجتماعی و در واقع زدن تیشه به ریشه ستم باشند.
2. جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه/ ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

نکته زیبای این بیت این است که جور و ستم را کوتاه کننده و برباد دهنده عمر می شمارد، و از مهتران جامعه می خواهد دادگری پیشه دارند.
3. گر شد از جور شما خانه موری ویران/ خانه خویش محال است که آباد کنید

و در این بیت طلایی، ملک الشعرا رعایت عدالت را به عنوان یک خط قرمز بزرگ بر می شمارد که در کلیه مراحل زندگی باید رعایت شود. آری با لگدمال کردن حقوق دیگران، نمی توان دیاری آباد داشت.

برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(7): فقر در شعر عارفان

اگر به ادبیات عرفانی و سنت صوفیه مراجعه کنیم می‌بینیم که فقیر و فقر، نه تنها دلالت‌های معنایی بد و نازیبا ندارند بلکه به عکس، به شکل‌های مختلفی در یک جهان‌بینی عارفانه، دور بودن از دنیای مادی و شیء گونه، موجب تجربه لذت بخش عرفانی می‌شود. از این رو بسیاری از عارفان و شاعران ما تخلص فقیر داشتند و در ستایش فقر، ابیات بسیاری را سروده اند. واژه فقر در ادبیات عرفانی نه تنها به معنی فقدان یا محرومیت نیست، بلکه به نوعی به معنای غنا و برخورداری است. امروزه البته چنین برداشتی از فقر در ذهن ما وجود ندارد. بازنمایی فقر به معنای محرومیت، فقدان، حرمان و رنج، تنها یک روی زندگی فقیرانه است. آن روی دیگر سکه مجموعه گسترده و پیچیده‌ای از پدیده‌هاست که یکی از آنها اشکال گوناگون شادی‌ها، لذت‌ها و خوشی‌های روزمره، مادی و فرا مادی است که فقیران آنها را تجربه می‌کنند. 

روزگاریست که سودای بتان دین من است/ غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیده جان بین باید/ وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر/ از مه روی تو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد/ خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار/ کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش/ زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست/ که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان/ که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است.

دولت فقرخدایا به من ارزانی دار/ کین کرامت سبب حشمت وتمکین من است
حافظ در این غزل، از خداوند دولت فقر را می طلبد. بزرگترین ثروت را فقر می داند. دولت فقر آن قدر برای حافظ ارزش داشته که اولا، آن را ازخدا درخواست کرده است. وثانیا، فقر را دلیل حشمت و تمکین خود می بیند. در جای دیگر می گوید:

 فقر ظاهر مبین که حافظ را/ سینه گنجینۀ محبت اوست.

به نظر می رسد که اگر فقر به معنای بی اعتنایی به مادیات، و به عنوان همدردی با فقرا، و به طور کلی اختیاری باشد، مورد نظر عرفا بوده است. اما فقری که از روی ناچاری و...باشد، پسندیده نیست، سازنده هم نیست. نوعی مرگ تدریجی و عدم کشف استعدادهاست. دیوار به دیوار کفر است. 
دکتر نعمت الله فاضلی، محمدرضا آرمان مهر  

برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(6): درباره موعود(عج)

عدالت موعود (عج) دستمایه شعر شاعران زیادی است. مردی که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، زمانی که پر از ظلم و بیداد شده باشد. شعر زیر اثر رضا اسماعیلی دراین باره است. به امید تحقق عدالت فراگیرش در گیتی.


در این زمانه برادر، که فصل بیدردی است /  به گرده های شرف، دشنه های نامردی است

به جاده های خطر، جای پای مردی نیست /  و جاده در قرق قوم عافیت گردی است

جسارتی به زمین گل نمی کند هرگز /  به چهره های همه، آیه هایی از زردی است

نمی وزد به جهان، خشم استخوانمردی /  و این جهان، ستمستان ناجوانمردی است

خدا کند تو بتابی، عدالت موعود (عج) /  که فصل روشن تو، فصل خوب همدردی است.


شعر زیر نیز از مرتضی امیری اسفندقه، با نام غزل انتظار است، به امید آنکه بهار و عید واقعی برای ساکنان کره خاکی به زودی محقق شود.

فروغ بخش شب انتظار، آمدنی ست /  نگار، آمدنی غمگسار، آمدنی ست

 به خاک کوچه دیدار آب می پاشند  /  بخوان ترانه شادی که یار آمدنی ست

 ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد! /  مترس از شب یلدا! بهار آمدنی ست

صدای شیهه رخش ظهور می آید / خبر دهید به یاران: سوار آمدنی ست

بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند / یگانه فاتح این کوهسار، آمدنی ست

برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(5): عدالت در شعر شاعران غیر ایرانی

شاعران فارسی زبان غیرایرانی نیز آثار زیبایی درباره عدالت دارند. از جمله می توان به شعر «بازگشت» اثر معروف محمد کاظم کاظمی شاعر متولد افغانستان اشاره داشت:
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌/ پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد/ و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!/ صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌/ و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌.
ملاحظه می شود که وی چه هنرمندانه درباره اوضاع مهاجران افغانی شعر سروده است. به هر صورتی در ابعاد جهانی، کشوری می تواند داعیه عدالت طلبی داشته باشد که عدالت را در داخل کشور خود مراعات نماید. در مرحله بعد می تواند سایر کشورها را به عدالت فرا خواند. اما شعری دیگر از او:
منم تمام افق را به رنج گردیده‌/ منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود/ و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست من است‌/ به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌/ تمام مردم این شهر، می ‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد/ نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد.

برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(4): عدالت در شعر شاعران

در یادداشت های قبلی به برخی اشعار در رابطه با عدالت اشاره شد. در این یادداشت نیز به برخی اشعار دیگر اشاره می شود که نشانه اهمیت عدالت در فکر و ذهن شاعران است.
نظامی عدالت را برای آبادانی مملکت ضروری می داند:
رسم ستــــــم نیست جهــــان یافتن/ ملک به انصاف تـــــــوان یافتن
هر چه نه عدل است، چه دادت دهد/ وآن چه نه انصاف، به بادت دهد
عدل، بشیـــــری است خِرد شاد کن/ کارگری مملـــکت آباد کــــن
مملکت از عـدل شـــــود پـــــایدار/ کــــــار تو از عدلِ تو گیرد قرار
سلطان سخن، سعدی، عدالت را سبب نیک نامی می نامد:
جز نام نیک و بد، چه شنیدی که باز ماند/ از دور مُلک دادگران و ستمگران
عــــــدل اختیار کن که به عالم نبرده اند/ بهتر ز نام نیک، بضاعت مسافران
صائب در انتظار ظهور عدالت جهانی است:
صبح ظهور حضرت مهدی که حصن دین/ از اعتقاد راسخ او گشت استوار
خـــورشید آسمــان عــدالت که آفتاب/ بر نقطه ی عدالت او می کند مدار
به نظر می آید محتشم کاشانی نیز در این ابیات به استقبال ظهور عدالت در آخر الزمان رفته است:
خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید/ نفیر دادخواهان سرکشد،سلطان برون آید
به عــزم بزم خاصش گیرم آن دم دامن رعنـا/ که داد دادخواهان داده از ایوان برون آید
عدالت یکی از چهار اصل اخلاقی است که شیخ محمود شبستری به آن اشاره دارد:
اصولِ خُلق نیک آمد عدالت/ پس از وی حکمت و عفّت، شجاعت
عدالت چون شعار ذات او شد/ ندارد ظلم، از آن، خُــــلقش نکـــو شد
ظهور نیکویی در اعتدال است/ عدالت، جسم را اقصی کمـــال است
ملک الشعرای بهار لازمه قضاوت صحیح را رعایت عدالت می شمارد:
قضاوت ز روی عدالت شود/ نه از روی بیداد بخل و جفا
او همچنین کیفر را سرانجام ظالمان اعلام می دارد:
گرچه بیداد بسی کرد، ولی کیفر یافت/ نیک دریابد بیدادگران را کیفر
برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(3): عدالت بالاترین ارزش

در میان شاعران معاصر، زبان شعری فریدون مشیری ساده و صمیمیت خاص خود را دارد، اما در عین سادگی، مفاهیم بلند و زیبایی را ارائه می دهد. در شعر زیر او صمیمانه با پروردگار صحبت می کند، و با زبان شاعری خود عدالت را والاترین ارزش هستی می شمارد. عدالتی که خداوند متعال به طور تکوینی در جهان نهاده است، اما مخلوقات او با اقدامات نادرست خویش آن را در حیطه تشریعی گسترش نداده اند یا نتوانسته اند تحقق بخشند. خداوند عادل است و عادلانه خلقت کرده است، و این انسان است که با ظلمش عدالت تکوینی پروردگار را بسط نداده است.
گفت روزی به من خدای بزرگ                    نشدی از جهان من خشنود!
این همه لطف و نعمتی که مراست             چهره‌ات را به خنده‌ای نگشود!
این هوا، این شکوفه، این خورشید               عشق، این گوهر جهان وجود
این بشر، این ستاره، این آهو                     این شب و ماه و آسمان کبود!
این همه دیدی و نیاوردی                          همچو شیطان، سری به سجده فرود!
در همه عمر جز ملامت من                       گوش من از تو صحبتی نشنود!
وین زمان هم در آستانه مرگ                     بی‌شکایت نمی‌کنی بدرود!
گفتم: آری درست فرمودی                        که درست است هرچه حق فرمود
خوش سرایی‌ست این جهان، لیکن             جان آزادگان در آن فرسود
جای این‌ها که بر شمردی، کاش                  در جهان ذره‌ای عدالت بود.

برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(۲): آی آقا، سفره خالی می خری؟

در بین شعرای معاصر ایران، نام زنده یاد قیصر امین پور می درخشد. اشعار وی بیانگر دردهای عمیق اجتماعی است. شعر زیر حکایت بسیاری از مردمان روزگار ماست که دردمندانه به تصویر کشیده شده است. این بیتش را هم یادآور می شویم: و قاف حرف آخر عشق است، آنجا که نام کوچک من آغاز می‌شود...

یاد دارم یک غروب سرد سرد                          می‌گذشت از کوچه‌مان یک دوره گرد
دوره گردم دار قالی می‌خرم                           دسته دوم، جنس عالی می‌خرم
گر نداری کوزه خالی می‌خرم                         کاسه و ظرف سفالی می‌خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست                    عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول سال است و نان در خانه نیست                ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟
سوختم، دیدم که بابا پیر بود                          خواهر کوچکترم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش از ما ربود                           اتفاقا مادرم هم روزه بود
خم شده آن قامت افراشته                            دست خوش رنگش ترک برداشته
مشکل ما درد نان تنها نبود                             شاید آن لحظه خدا با ما نبود
باز آواز درشت دوره‌گرد                                  پرده اندیشه‌ام را پاره کرد
دوره گردم دار قالی می‌خرم                           دسته دوم جنس عالی می‌خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید                       آی آقا، سفره خالی می‌خری؟؟؟
برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice

شعر عدالت(۱): عدالت فردی، نقطه عزیمت

فقدان عنصر عدالت در انسان، وی را به تدریج به سوی ظلم و بی عدالتی سوق می دهد. اگر فرد خود را اصلاح نکند، به ورطه حیوانیت خواهد افتاد، و ممکن است از حیوان هم پست تر شود. عدالت فردی آن است که فرد مرتکب گناهان کبیره نشود و بر گناه صغیره هم اصرار نورزد. البته در صورتی که عدالت فردی به طور فراگیری رعایت شود در بلندمدت می توان امیدوار بود که عدالت اجتماعی نیز محقق شود. اما اگر تک تک افراد جامعه به سوی ظلم گرایش یابند، روشن است که رسیدن به عدالت اجتماعی تنها یک سراب خواهد بود. شعر طنز زیر (سروده فیروز بشیری) حکایت افرادی است که با زیر پا نهادن جوهر انسانی خود و فرورفتن در باتلاق گناهان از عدل به ظلم و از سریر انسانیت به مقامی پایین تر از حیوانیت نزول می کنند.
روزی به رهی مرا گذر بود                   خوابیده به ره جناب خر بود
از خر تو نگو که چون گهر بود                چون صاحب دانش و هنر بود
گفتم که جناب در چه حالی                 فرمود که وضع باشد عالی
گفتم که بیا خری رها کن                    آدم شو و بعد از این صفاکن
گفتا که برو مرا رها کن                      زخم تن خویش را دوا کن
خر صاحب عقل و هوش باشد              دور از عمل وحوش باشد
نه ظلم به دیگری نمودیم                    نه اهل ریا و مکر بودیم
راضی چو به رزق خویش بودیم             از سفرۀ کس نان نه ربودیم
دیدی تو خری کشد خری را؟               یا آنکه برد ز تن سری را؟
دیدی تو خری که کم فروشد ؟             یا بهر فریب خلق کوشد ؟
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟      یا بر خر دیگری سوار است؟
دیدی تو خری شکسته پیمان؟             یا آنکه ز دیگری برد نان؟
  یا آنکه خری ز روی تزویر                  خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
خر دور ز قیل و قال باشد                   نارو زدنش محال باشد
تزویر و ریا و مکر و حیله                     منسوخ شدست در طویله
دیدم سخنش همه متین است            فرمایش او همه یقین است
گفتم که ز آدمی سری تو                   هرچند به دید ما خری تو
برچسب‌ها: شعر عدالت، Poem of Justice
<< 1 2 3