X
تبلیغات
زولا

آرمان عدالت

فقرا چگونه زندگی می کنند؟(4)

بخش دیگری از نگرش دکتر نعمت الله فاضلی درباره زندگی فقرا در این یادداشت با ویرایش و تلخیص اندک ارائه می گردد، به  امید آن که دید ما را نسبت به جهانی که در آن زندگی می کنیم توسعه بخشد:

اگر از زاویه شادی به زندگی فقرا نگاه کنیم، دنیای فقرا، اگر نگوییم از دنیای اغنیا بزرگتر است، کوچکتر هم نیست. من دنیا را تنها به عرصه تعاملات انسانی محدود می‌کنم. دنیای انسانی، مجموعه‌ای از اشیا، کالاها، یا حتی جهان کائنات نیست. دنیا برای انسان، چیزی جز همان مبادلات عاطفی، اخلاقی، رفتاری و دیدارها و گفتگوهای میان ما آدم‌ها نیست و نمی‌تواند باشد. از این دیدگاه  اگر دنیا را معنا کنیم، فقرا دنیای کوچکی ندارند. همان طور که گفتم فقرا ناگزیرند در کنار هم باشند، به یکدیگر تکیه کنند و به داد هم برسند. فقرا را اساسا ثروتمندان به نوعی به گوشه‌ای می‌رانند. آنها در هرجایی اجازه اقامت ندارند. اغنیا آنها را محکوم به نوعی زیست متراکم و انباشته کرده‌اند. محله‌های فقیرنشین معمولا محله‌های پرجمعیتی است. آنها را به محله‌های دیگر راه نمی‌دهند. علاوه براین فقرا برای رفتن به جاهای دور، پول و ابزار لازم را ندارند. در نتیجه فقرا محکوم به با هم بودن‌اند. در محله‌های فقیر‌نشین، کیفیت ویژه ای از زندگی وجود دارد. برای من اینجا دشواراست این کیفیت ویژه را با همه ابعادش توضیح دهم. در محله‌های فقیر نشین، رفت و امد زیاد است، مردم در کوچه‌ها، میدان‌ها و خیابان‌ها پرسه می‌زنند. همه یکدیگر را می شناسند و با یکدیگر خویشاوند یا دوست هستند. در این نوع محله‌ها مردم ناگزیرند بیشینه استفاده را از فضای عمومی ببرند و تنها جایی که ارزان یا رایگان در اختیار آنهاست، کوچه ها، پارک‌ها، خیابان‌ها و میدان‌هاست. از این رو وقتی وارد میدان‌ها و خیابان‌های محلات فقیرنشین می‌شویم، نوعی سرزندگی و نشاط از حضور گرم آدم ها احساس می شود. در این نوع محلات، کوچه یا خیابان در اشغال دستفروش‌ها، دوره گرد‌ها و عرضه کننده خدمات گوناگون مانند میوه فروشان، اغذیه فروشان و امثال اینهاست. گاری هایی که بر روی آنها سیب زمینی و تخم مرغ داغ عرضه می کنند یا کسانی که سماور و قوری را در کنار خیابان گذاشته و چای می فروشند، دستفروشانی که لباس می‌فروشند و مجموعه مبادلاتی که در کوچه و محله و میدان‌های فقیرنشین انجام می‌شود، نوعی گرمی و حال و هوای انسانی به این محلات می‌دهد. شاید تصور کنید که می‌خواهم یک صحنه رمانتیک یا عاطفی از یک محله پر رنج را برای شما ارائه کنم ، اما واقعیت این نیست. چیزی که زندگی را برای فقرا تحمل‌پذیر می‌سازد همین حال و هوای پر رفت و آمد، شلوغ و استفاده گسترده مردم  از فضاهای عمومی شهر و محله است. علاوه بر این، در محلات فقیرنشین آیین‌های جمعی نیز رونق و حال و هوای دیگری دارند. آنجا نذری بیشتر است، سفره ها بیشتر پهن می شود، دیگ‌های بیشتری به بار گذاشته می‌شود. در این نوع محلات مردم ناگزیرند به کمک آیین‌ها و در چارچوب یک زندگی جمعی نشان‌دهند که یکدیگر را دوست‌دارند. فقرا اگر چه ثروت مادی کمتری برای خود تصاحب می‌کنند، اما باورهای جمعی مشترک، اعتقادات، رسوم و ایین‌های کهن، سرمایه‌های مشترک جمعی آنهاست. فقرا ناگزیرند نه به کمک اتومبیل های گران قیمت یا لباس های اشرافی، بلکه به کمک آیین و رسوم اجدادی، قومی و محلی‌شان برای خودشان هویتی دست و پا کنند. نباید فراموش کنیم که فقر، نوعی بودن نیست، بلکه تنها شیوه ای از زیستن است. فقرا ناگزیرند برای خود بودنی را بیافرینند. از این رو آنها نسبت به ایل و تبار و دین و ایین خود و آداب و رسوم محلی‌شان و بسیاری چیزهای دیگر از این نوع تعصب دارند. شاید کسانی که از دور به این فقرا نگاه می کنند، آنها را مردمی خرافی و اعتقاداتشان را از روی جهل می‌پندارند، اما واقعیت این نیست، این باورها و آیین‌ها و رسوم، بودن فقراست. چنین بودنی برای فقرا مزیت‌هایی دارد که زندگی فقیرانه را تحمل‌پذیر می‌کند.

دکتر نعمت الله فاضلی، محمدرضا آرمان مهر